|
|
آغــاز مــن ، آغــاز "تـــو"...
امروز حال و هواي دلم چو چشمان مست بهاريست. امروز روز شكوفايي بي دغدغه گلهاست،روز خفتن فرياد غنچه هاست. امروز روز رهاي غزل هاست،پايان تنهايي ورق هاست. امروز روز پايان انتظار ماهي هاست،روز آغاز پرواز پرنده هاست. امروز روز ج د ا ي ي فاصله هاست،روز آزادي رهگذر هاست. امروز روز خاموشي تاريكي هاست،روز بيداري روشنايي هاست. امروز روز درخشش مهتاب است،روز پوسيدن مرداب است. امروز روز جادوي سپيـده است،روز طلوع زمزمه است. امروز روز تبسم روياست،روز اتمام غربت درياست. امروز روز تولد عاشقــانه هاست،روز مرگ غريبــانه هاست. امروز روز آغــاز "عــــــشــــــق" اسـت. آغــاز مــن ، آغــاز "تـــو"...
نوشته شده توسط : غــــــــــزل | سه شنبه 13 دی1390 | 11:59 | + | موضوع: |
موج عشق تو
تو را دوست دارم بخاطر این که رویای عشق من هستی تو را دوست دارم برای اینکه موج عشق دریای قلب من هستی امواج احساس تو مانند دریایی در قلب من جذر و مد خود را به نمایش می کشد تمام عشقت را فدای قلبم کردی به من گفتی تا ابد با من میمانی تو را دوست دارم که دنیای من شدی به خاطر اینکه یک لحظه بدون من نفس نمی کشی بی تو بودن را باور ندارم وقتی که گفتی همه چیزم هستی تو عشق من شدی و من همه ی دنیای تو می دانم که طاقت یک ثانیه دوری از من را نداری بگذار این حقیقت را برایت بگویم تمام روزهای عمرم تنها برای تو است عشق من
نوشته شده توسط : غــــــــــزل | سه شنبه 6 دی1390 | 10:15 | + | موضوع: |
بعد از رفتنت
شبي از پشت يک تنهايي غمناک و باراني تو را با لهجه ي گلهاي نيلوفر صدا کردم.تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ ارزوهايت دعا کردم!
که در تنهاييم روييد با حسرت جدا کردم و تو در پاسخ ابي ترين موج تمناي دلم گفتي :
از تنهايي و حسرت رها کردم!)
از جنس غرور ساکت و نلرنجي خورشيد وا کردم.
غربت چشمان من باشي!!!! ؟! نمي دانم چرا؟ تا کي؟ براي چه؟
. و بعد از رفتنت يک قلب دريايي ترک برداشت.... .و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمي خاکستري گم شد...
تمام بالهايش غرق در اندوه غربت شد....وبعد از رفتنت انگار کسي حس کرد که من بي تو تمام هستي ام از دست خواهد رفت!!!
و بعد از رفتنت درياچه بغض کرد.کسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد!!!!!
نوشته شده توسط : غــــــــــزل | چهارشنبه 30 آذر1390 | 11:26 | + | موضوع: |
لحظه ي خوب با تو بودن
نمی دانم دلم چرا دلتنگ است نمی دانم چرا قلبم بهانه ی تو را میگیرد ولی میدانم من دلتنگ گرمای نفسهایت هستم که بر روی گونه ام احساس می کردم هنوز هم عطر تنت را در فضای اتاقم به مشامم می رسد این لحظه های ناب با تو بودن زیباترین رویای شیرین عشقمان است دستانت را در دستان من می گذاشتی و من با گرمای دستانت آرام می شدم و سر بردوش شانه هایت می گذاشتم و فارق ازهر غم و غصه به حرارت عشق وجودمان فکر می کردیم تا کی باید انتظار بکشم که این لحظه های زیبای در آغوش گرفتن دوباره ی تو را احساس کنم تا کی این جدایی به پایان می رسد تا کی قصه ی عاشقی ما به خوشبختی می رسد تو آنجا دور از من هستی و من اینجا در غربت می دانم روزی این انتظار به سر می رسد و تو دنیای من می شوی و من همه ی دنیای تو
نوشته شده توسط : غــــــــــزل | جمعه 18 آذر1390 | 10:50 | + | موضوع: |
فصل زرد فصل زرد نوشته شده توسط : غــــــــــزل | دوشنبه 14 آذر1390 | 12:15 | + | موضوع:
امشب دوباره دلم بی صدا شکست
امشب دوباره دلم بی صدا شکست با گریه ای غریب و غمی آشنا شکست تا کهکشان غرقه شدن در خیال تو پرواز کرد و چون مرغی رها شکست یک عمر من شکستم و با درد ساختم اما کسی نگفت چرا بینوا شکست ماندم میان موج غریبی ز اشک و آه کشتی صبرم از ستم ناخدا شکست امشب ستاره ها پی دلداری آمدند اما ز داغ من دلشان تا خدا شکست باز به داد دلم رسی........ای کاش امشب دوباره دلم بی صدا شکست! نوشته شده توسط : غــــــــــزل | شنبه 5 آذر1390 | 11:50 | + | موضوع:
|
|